چندی پیش که برایتان گفتم از آن طرز پوشش خویشتن در مجلس سفره ابوالفضل مادرشوهر خجالت کشیدم یک نکته را نگفتم چرا که قصد ابطال این وبلاگ را داشتم و کم کم احساس می کردم عشق مادر شوهر در دلم نشسته ولی دریغا که این عشق بوالهوسانه بود![]()
در روز سفره ، بنده که موهایم چندان بلند و خیلی هم کوتاه نیست به آرایشگاه رفته و مو هایم را به رو سشوار کرده و مژه مصنوعی و کلی قر و فر دیگر هم ضمیمه خود نموده بودم
+ پیراهن کوتاه
فردای آن روز مادرشوهرم گفت:" خانم همسایه روبرویی دیروز به من گفت می خوای با عروست رقابت کنی پیرهن بدون آستین پوشیدی؟ "
من:"وا!!"
مادرشوهر:" والا"
گذشت و در همین ماه به یک عروسی دعوت شدیم بنده دوباره به آرایشگاه روان گشتم و موهایم را طبق مدل گذشته آراستم وقتی به خانه بازگشتم شوهرم هم رسید و هر دو آماده رفتن شدیم در این زمان با خانه مادرشوهر تماس گرفتم که همه با هم برویم .پدرشوهر گوشی را برداشت:
من:" سلام حاضرین؟"
پدرشوهر:" نه مامان داره موهاشو می پیچه هنوز یک ساعت دیگه ....."
من:"
"
.
.
همیشه پدر شوهر و مادرشوهر در تمام عروسی ها و میهمانی ها از ماشین خویش استفاده نکرده و همراه با ما به این ور و آن ور می روند و جالب آنکه به نظریات من و همسر مهربانم ذره ای بها نمی دهند . از آنجا که من جدیدا بسیار گستاخ شده ام قبل از رفتن به عروسی به پدرشوهر رو کرده و چنین ایراد سخن کردم:" اگه عروس کشون و برنامه تو خونه داشتند ما می خوایم بریم ها !! همه عروسی به این آخر شبشه"
پدرشوهر با حالت تحقیر و تمسخر :" جدی! مگه آدرسشونو داری؟"![]()
من:"
"
شوهر گرامی:"
"
.
.
.
خلاصه همه با هم سوار اتومبیل گشته و به عروسی رفتیم:
اوه ....اوه.... حالا دست دست.... شله ...شله

در آن جا مادرشوهر روسری را از سر مبارک خود برداشت و یک دفعه:"
"
من:"
"
موهای خود را به سمت رو پیچانده بود ؛ با بیگودی !!و جالب آن که بعضی از جاها جا مانده بود و به سمت پایین بود !!! ![]()
مادرشوهر:"
"
من:"
"
پدرشوهر رو به مادرشوهر:"
"
نوشته شده در چهارشنبه 27 آبان1388 توسط عروس بیچاره مجرم | لينك ثابت |



به صورت پنهانی از خانه خارج گشتیم و ... قدم .... قدم ... به خانه همسایه بغلی نزدیک شدیم.