روزهایی که گذشت

سلام به همگیی ببخشید که این چند وقت ننوشتم امروز روزهایی که گذشت را براتون مینویسم

10 روز بعد بعد ساعت 9 رفتم آزمایشگاه

خیلی استرس داشتم

جواب آزمایش ساعت 12 حاضر می شد

رفتم مطب دکتر نشستم

ساعت ده دقیقه به 12 رفتم آزمایشگاه

گفتم جواب آزمایشم حاضر شده

گفت چند لحظه اجازه بدین

برگه آزمایشم رو پرینت گرفت

گفت قبلی روکی انجام داده بودی؟

گفتم: شنبه هفته گذشته یعنی 10 روز قبل

برگه رو داد دستم داشتم سکته می کردم

نگاه کردم دیدم بتا 1161 بود

گفتم مثبت دیگه

گفت:آره

وای که چه لحظه خوبی بود اینقدر خوب که باور نداشتم که حتی بیدارم

رفتم پیش دکترم واسم آزمایش کلی نوشت و گفت هفته بعد سونوانجام بدم

اینا رو واسه نی نیم نوشته بودم


سلام عزیزم ،سلام زندگی، قشنگ من

الهی من قربونت برم عزیز دلم

9 روز دیگه  برای اولین بار میبینمت دعا کن عزیزم دعا کن همه چی خوب باشه و قلب کوجولوت در حال تپیدن باشه

حالا که بعد از این همه انتظار اومدی خیلی مواظب خودت باش

ان شاءلله که صحیح و سالم تابستون میای به خونمونو با قدمهای کوچیکت خونمونو پر از نور می کنی

مادر کم تحمل خودتو بیشتر از این منتظر نزاریا

خدا جون مواظب نی نی ما و همه نی نی ها باش

دامن همه منتظرای نی نی رو سبز کن الهی آمین به حق غریب الغربا

بقیه شو بعدا می نویسم

شب خوش

[ چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393 ] [ 0:16 ] [ مادرت ]

[ ]

همیشه امیدی هست...

 آزمایش را بردم نشون دکتر دادم

دکتر گفت یه کوچولو مثبته یک هفته بعد دوباره آزمایشت را تکرار کن

به دکتر گفتم امیدی هست؟

گفت همیشه امیدی هست

امام رضا رو به جوادش قسم دادم که تو اومده باشی

خسته شدم از این همه انتظار

خسته شدم از بس که دروغی به همه گفتم ما فعلا بچه نمیخوایم

عزیز دلم بیا و با اومدنت به تموم دلتنگیام پایان بده

                     


برچسب‌ها: دوران انتظار

[ دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392 ] [ 18:23 ] [ مادرت ]

[ ]

اولین آزمایش بتا

امروز صبح داشتم خواب میدیدم که یه بی بی چک گذاشتمو بی بی چک مثبت شده بودو من و پرهام با کمال تعجب داشتیم به بی بی چک نگاه می کردیم که یه دفعه ساعت شروع کرد به زنگ زدن و من بیدار شدم .

نمازمو خوندم یادم افتاد که خواب دیدم وسوسه شدم که بی بی چک بزارم.

بی بی چک گذاشتم نگاش کردم دیدم مثل همیشه یه خط افتاده.

10 دقیقه بعد رفتم دوباره نگاش کردم دیدم یه خط خیلییییییییییی  محو افتاده که به زور میشد دید.

پرهامو صدا زدم پرهام گفت یه خط محو میبینم.

لبخند بود که روی لبهای هردومون نقش بست.

پرهام گفت حالا خیی خوشحال نباش به اینکه اصلا اعتمادی نیست چون خط پایینیه اصلا رنگ نداره فقط معلومه یه خطه

منم پیش خودم فکر کردم که شاید این خطه روی همه بی بی چکها هست و وقتی مثبت باشه اون خطه صورتی میشه.

با خودم گفتم دو سه روز دگه دوباره یه بی بی چک دیگه میزارم.

اما دل تو دلم نبود یه حس خوبی داشتم یه حس امید که تو این دوسال برای اولین بار تو دلم نشسته بود.

پرهام داشت میرفت سر کار بهش گفتم پرهام من میرم آزمایش میدم

گفت زوده اما دوباره گفت خودت میدونی

پرهام رفت سرکار منم سریع آماده شدم رفتم آزمایشگاه.

آرزو داشتم که یه روز بی بی چکم مثبت بشه و من بخوام برم آزمایش بدم.

خلاصه که رفتم آزمایشگاهی که نزدیک مطب دکترم بود

آزمایشم یک ساعت دیگه آماده میشد

رفتم مطب دکترم نشستم

این یک ساعت به اندازه یک سال گذشت

اما بالاخره یک ساعت شد و من با دستانی لرزان و قلبی پر از دلهره و ترس راهی آزمایشگاه شدم.

ترس از تکرار روزهای انتظار

ترس از تکرار لحظه های نا امیدی

ترس از اون همه اشتیاق اما نرسیدن

ترس از نرسیدن تو

ترس از نداشتن تو

با هزار دلهره وارد آزمایشگاه شدم

خانومه گفت: شما سقط داشتین؟

گفتم:مثبته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

گفت :نه

دلم شکست طوری که صدای شکستنش را هم شنیدم اگر باور کنید

برگه آزمایش رو نگاه کردم

بتا 10

همون موقع یاد یکی از دوستام افتادم

بشری که بتاش 5 بود اما باردار بود

بازم یه امید کوچکی کنج دلم نشست و یه لبخند پژمرده رو ی چهره خسته ام

[ پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392 ] [ 15:50 ] [ مادرت ]

[ ]



مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید